خاتون
  
 
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو

تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
سریال گمشدگان
معروف‌ترین سریال جهان
پرفروش‌ترین سریال جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 1 دی ماه سال 1385

روزگاری اینجا ایمن گاه منو تنهاییام بود ولی

یهو همه فهمیدن و شناختن اینجارو حتی به اینجا هم رحم نکردند و

با پرویی تمام وارد شدن و ریز به ریز مطالبشو خوندن حتی باعث شدن ۳ بار ارشیو پاک کنم

ولی الان میخوام حتی شده یه وبلاگ برای خودم داشته باشم

زیادی دارن به حریم خصوصیم تجاوز میکنن

واسه همین میرم از اینجا

خدافظ

 

 


 
دوشنبه 6 آذر ماه سال 1385

می گن اگه دستتو مشت کنی

میشه اندازه ی قلب  دستمو مشت کردن اندازه ی یک سیب قرمز متوسط شده

ولی داخلش قده یه دریا غم جمع شده

پ.ن: بدبختی اینه که باید بخندی همش ولی دیگه این قدرتم نداری


 
چهارشنبه 10 آبان ماه سال 1385

ادما خیلی عجیبن خیلی

یکی با یک فکر خودشو ذلیل می کنه  یکی دیگه به اوج می رسه

شاید اصل فکر یکی باشه ها ولی؟؟؟!!!!!

یه شبی یه نفری تو یه خاکی تو اتاقش به این فکر میکنه که چطوری میشه خودکشی کنه تونم بدونه درد و بدون بازگشت

تو این زمان ۳ تفر راه می ذارن جلو پاش

۱)بهش می گه که چطوری خودشو بکشه

۲)دلیل می خواد ازش خیلی منطقی که چرا خودکشی؟؟

۳)به خاطر کسی که دوست داری نکن

اگه اون ادم خود خواه بود اولی و انتخاب میکرد

اگه منطقی بود دومی که شاید پشیمونم می شد

واگه عاشق بود وا سه خودشو دیگران ارزش قائل بود با تمامه سختی های زندگی کنار مادو به زندگیش ادامه می ده

پ.ن:تو فکر می کنی جزوه کدوم دسته ای؟ و کدوم راه و اتنخاب می کردی؟؟؟ خوب فکر کن شاید از جوابش به خودت تعجب کنی

 

 

 


 
دوشنبه 1 آبان ماه سال 1385

زندگیت به ادما پیوند خورده

اگه یه قلب از سنگ داشته باشی راحتی

وگرنه واسه خودکشی ام هم نمی تونی به خاطر اونا تصمیم بگیری

پ.ن:می خوام همه چیزو ول کنم برم


 
پنجشنبه 20 مهر ماه سال 1385

از خودم شگفت زده می شم

یه شب مثل دیشب سگ بودم حالا دارم غش غش می خندم

البته ابنو مدیونه یه نفرم

پ.ن:جدیدا از چت خیلی بدم میاد ادم راحت حالتشو اون پشت قایم میکنه

پ.ن:

همیشه منتظر بودم ۲۰ سالمشه ببینم چه قد تغییر میکنم.و اینکه کلی هم بزرگ میشم

فردا میشه دعا کنید واسم یکم تغییر کنه (زندگیم)

 


 
جمعه 7 مهر ماه سال 1385

خانمی و نجابت و حیا بیش از حد = ملت فکر کنن تو خری

هی تو بروی خودت نیار هی تو بگو عیب نداره حتما جدیدا سرش خورده به دیوار هی تو لا پوشنی کن

ملت هم فکر کنن تو اصلا از ۷ دولت ازادی اصلا نمی فهمی

یه جورای خری

پ.ن: اقا جان یکی هیچ راه کاری سراغ نداره ما این دم و گوش مخفی کنیم؟؟؟؟؟؟

پ.ن۲: دانشگاه رفتن انگیزه می خواد وقتی نداری چه باید بکنی؟ها؟ تو بوگو‌:ی؟؟

پ.ن۳:چرا هر چی می خوام از این جا برم یکی منو هل می ده دوباره اینجا؟؟؟؟؟

 

پ.ن۵:استاد عقده ای از ۲۵ شهریور اومده کلاس فردا جلسه ۳ امتحان گذاشته هیچ کسم جزوه کامل نداره مرتیکه الاغ دکمه قابلمه ای

پ.ن۶: عرضی دیگه ندارم

 


 
یکشنبه 5 شهریور ماه سال 1385

کشاورزی رشته ای مه باید فیلسوفا بخوننش مخصوصا باغبانی اش

باید یه درختو پیوند بزنی

پیوندکت باید عالی باشه بدون هیچ مشکلی

پایه باید محکمو استوار باشه

همه اینا که گرفت و یک رشد کرد احتیاج به قیم دارن تا خوب رشد کنن

ولی واسه قیم بستن فقط یک شاخه باید باشه بهش  فقط یه شاخه

فقط یه شاخه

 

منظورم روشنه یا روشن تر بگم؟

پ.ن:این که متوجه نشدن به فرستنده ربط نداره مشکل گیرنده است


 
چهارشنبه 10 خرداد ماه سال 1385

می دونی این که من بر گشتم دلیلش فقط یه حس بود یه حس

هجوم کلمه ها به مغزم باعث شد من بر گردم

نه

من عاشق این جام

۴ سال بهاش زندگی کردم درسته یه وقتی می افتد این گوشه و خاک می خورد

۲ بار خونه تکونی شد و ارشیوش پاک ولی

من این جا دوست دارم

مهم نیست کسی اینجا رو نخونه مهم اینه که این هست و وجود داره

مهم اینه که من هستم می نوسیم پس وحود دارم

وقتی من هستم دوستام هستن

وقتی من هستم پس کسی هم هست که بیاد اینجا

مهم اینه که زندگی هست

خدایا شکرت

پ.ن:ادم بر گرده چرت و پرت بنویسه همه نشانه ی اینه که امتحانا نزدیکه و من دوباره ..... خواهم زد


 
جمعه 8 اردیبهشت ماه سال 1385

دیگه نوشتنم ارضام نمی کنه

به آخر خط رسیدم

خدافظ


 
جمعه 25 فروردین ماه سال 1385

صدای ضبط بلند

هوای اتاق سنگین

موبایلم زنگ می خوره

مامان داد می زنه صدام میزنه

,heaven, heaven

زنگ در از بس حیغ زده صداش گرفته

پاهام سست شده

یارای تکون خوردن ندارن

خدایا من این دخترو تو آیینه نمی شناسم

من نمیشناسم

نمی شناسم

نمیشناسم


 
یکشنبه 28 اسفند ماه سال 1384

شگفتـــــــا
وقتی کـــــه بــــود ، نمــــی دیدم
وقتی می خــــوانــــد ، نمی شــنـــــیــــدم
وقــــتــــی دیــــــدم ... کـــه نــــــبــــــود
وقتی شنــــــــیـــدم ....که نــخــــوانـــــــد


 
پنجشنبه 25 اسفند ماه سال 1384

امروز ۲ ساله که فرشته ها به خاطر اومدن یه فرشته جشن گرفتن

۲ساله که ما به خاطر از دست دادن یه فرشته عزا داریم

دومین سالگرد فوت باباست امروز

خدا بیامرزدت با بایی خیلی دوست دارم


 
شنبه 20 اسفند ماه سال 1384

یه پیشی کوچو لو اینجاست

که از خجالت نمی تونه

میو میو کنه

 


 
شنبه 13 اسفند ماه سال 1384

غروب شد بیا ؛ غروب شد بیا

بیا و خانه ی دلم را رو شن کن بیا که که دریچه های قلبم دوریت را احساس میکنند و نیاز مند تو  اند.

بیا

که دستانم نیاز مند ان هستند که در اغوش گرم دستان تو قرار بگیرند؛

بیا ؛بیا

که تک چراغ وجودم با حضور تو رو شن می ماند و پر نور می شود

هان با توام ؛با تو ای بهترین جلوه ی خداداد با تو

گوش کن

به صدایم گوش کن

به صدای که نه تنها از حنجره ام بلکه از تک تک سلول های بدنم می اید

گوش کن

که چگونه صدایت می زنند و تو را می خوانند امید فردا ها ی من

بهترینم

بیا تا با تو بگویم

با تو از دلتنگی هایم از لحظه های سرد بی تو بودن بگویم

بگویم که چگونه لحظه لحظه ی این تنهایی مرگ بار را سپری کردم

بیا ؛بیا

که حضورت ارامش بخش وجودم است بیا

روز ها به انتظارت می نشینم تا که صدای قلبم نوید امدنت را به من بدهند

آفتاب گردون

 

 


 
شنبه 6 اسفند ماه سال 1384

با تو ام ای نور ؛ای منشور

ای تکان های دل ؛ای ارامش ساحل

هر چه هستی باش اما کاش....

نه جز اینم ارزوی نیست

هر چه هستی باش

اما باش!!!

 


 
سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1384

ما در جوانی عاشق هم میشیم

هر روزم واسه هم خطر ناک تر

ما عاشق نیستیم

معتاد به همیم

قسمتی از فیلم حکم


 
دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1384

خر حیوان زیبا و خوبی است

پ.ن:بی خود نیست به راحتی خر میشم:ی


 
شنبه 22 بهمن ماه سال 1384

خیابونا خوشگل  شدن

مغازه ها قرمز

سرتو بچرخونی قلب میبینی و بسته های شکلات

همه تو مغازه ها دارن به دنبال چیزی واسه کسی که دوسش دارن می گردن

تا ثابت کنن که دوسش دارن

تا بگن آره عزیزم من به یادت بودم

البته انگیزه ها با هم فرق میکنه

(من مثبت دیدم )

با هر کی حرف بزنی حرف حرفه والنتاینه

۲روز دیگه همه سایتا و وبلاگم می نویسن در موردش

به نظرم روز ه خوبی چون حداقل واسه ۱روز در سال همه به یاده همن

تا حالا فکرشو کردی چه خوب می شد که هر روز والنتاین بود؟

؟

پیشا پیش تبریک به همه

پ.ن:کمی تا قسمتی خیلی زیاد چرت بود می دونم خودم


 
جمعه 14 بهمن ماه سال 1384

از ادمای فضول متنفرم

بازم این جوری اپ شد شرمنده


 
جمعه 30 دی ماه سال 1384

هر وقت دارم اتاقمو تمیز میکنم

همانند آلیسم در سرزمین عجایب


 
دوشنبه 19 دی ماه سال 1384



*ضمنا فلان فلان این نگارنده پدرسگ که در تمام طول ترم و حتی این 4-5 روز اخیر درس و کتاب و دانشکده رو به کفش چپش حساب کرده و حالا شب قبل از امتحان وسط حدود 300 صفحه کتاب و جزوه که نهایتا 30 صفحشو خونده و حتی از موضوع کلی بقیه بی اطلاعه نشسته توی سرش می زنه!
** خدایا غلط کردم! این ترم رو یه جوری به خیر بگذرون قول شرف می دم که ترم بعد از اول عین آدم درس بخونم!

پ.ن: بد جوری به این درد دچار شدم 

خدایا توبه

 


 
یکشنبه 11 دی ماه سال 1384

داره از خودم بدم میاد

از این همه ملاحظه کاری که میکنم

انقد که همه فکر میکنن من متوجه نمیشن

انقد که خیلی راحت واسم خالی میبندن و فکر میکنن من واقعا خرم

چی کار کنم ؟

چه جوری بهتون بگم که  این گوشای مخملی بیرون زده مصنوعی ست

اره با توام با تو

با تو که فکر میکین منو از خودم بیشترو بهتر می شناسی

اینو بدون منو  اصلا نمیشناسی

من من یه موجوده مرموز نیستم

کافی قفط دیدتو وسیع کنی چشماتو وا کنیو منه حقیقی منو بشناسی  نه بلکه ببینی

می دونی متنفرم از این حس مسخره

میدونی چه حسی؟ این حسی که جدیا به خاطر کارای تو حرفای تو تو من ایجاد شده البته قبلا این حسه بود ولی نمی ذاشتم خیلی پیدا بشه ولی الان جدیا دیگه حالمو بد میکنه خیلی

تقصیر تو نی

مقصر خودمم !خودم مقصرم خوده خودم . از اینکه همه احساسمو پشت یه لبخند مسخره که بعضی اوقات دلم می خواد بزنم تودهنم بگم الکی نخند پنهون می کنم حرصم میگیره!

میدونی چی بیشتر حرصمو در میاره؟

این همه ادعادت !این همه تقلیدت از من از کسای دیگه ! این همه اعتماد به نفست

نمی خوام از خودم تعریف کنم

ولی همه می دونن منو تو قابل قیاس نیستیم از هیچ نظر ولی من نمی دونم تو چرا نمی خوای خودت اینو قبول کنی هی منو با خودت مقایسه میکنی !و حتی بعضی اوقات منو پایین تر از خودت هم میشماری

اشکال نداره

ادامه بده ادامه  تو این راهی که داری میری برو

منم تو مسیر خودم هستم تغییر نمیکنم مطمئن باش اصلا تغییر نمیکنم

تو باز هم اون دم و گوش مخملی منو اون لبخند مسخره منو که با دیدتو اصلا مسخره نیست رو میبینی

فقط به ته صدای من وقتی داری واسم خالی میبندی دقت کن

به چشمام دقت کن

خودت همه چیزو میگیری

پ.ن: این نوشته و نوشته های دیگه مخا طب خاصی نداره ولی تو می تونی به خودت بگیری (این تو می تونی یه موجود فضایی تو کره ی مریخ باشه پس بازم مو جو دیت نداره ولی تو به خودت بگیر)

پ.ن:نمی دونم این چیه که جدیدا تو همه میمیره و از نوشتن بازشون میداره

 

 


 
سه شنبه 29 آذر ماه سال 1384

آرزوهای دیروز

                            امیدهای امروزند

ارزوهای امروز

                             امید های فردا

تلاش کنیم آرزوهای انتخاب کنیم که امیدهایمان را نا امید نکنیم

                                      خاتون


 
جمعه 25 آذر ماه سال 1384

هنگامی که دست روزگار سنگین
و شب
بی‏آواز است
زمان عشق ورزیدن و اعتماد است
و چه سبک است دست روزگار
و چه پر آواز است شب
هنگامی که آدمی عشق می‏ورزد
و به همگان اعتماد دارد

پ.ن: اگر واقعا قابل اعتماد باشن

اعتماد تو این زمونه واژه ی غریبی شده

که فقط باید تو پسدو های

خونه دنبالش بگردیم


 
چهارشنبه 23 آذر ماه سال 1384

ادعای روشنفکریتون چشم همه رو کور می کنه؟

ولی وقتی پای عمل میرسید

هنوز هم  سنت ها گردنتون  گرفته

پ.ن:خسته ام خیلی


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 29938


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...